سلام
یه مدت نبودم
البته بیشتر از یه مدت
امیدوارم خوب باشید
سلام به همه مین میخوام وبلاگمو واگذار کنم هرکسی خواست خصوصی بزاره تشکر

هنوز هم فراموشت نـکرده ام بـا این که فراموش شده ام
هنوز هم صدایت را می شنوم بـا اینکه صــدایم نـکرده ای
هنوز هم همه جا می بینمت با اینکه به دیدنم نیامده ای
هنوز هم با عشـق تو پا برجـام بـا اینکه خـودت را زیــر پا عــشق دیــگری شــکسـته ای
هنوز هم همان طور مقدس دوست دارم با اینکه زندگی خود را داری به تباهی می کشانی
هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند با اینکه چشم برچشم دیگری دوخته ای
هنوز هم دلواپس دلنگرانی های توام با اینکه از همه آدمها بریده ای
به هزاران شادی نفروشم غم پنهان تو را

یادمه وقتی کنارم نبودی بهت می گفتم ای کاش کنارم بودی
بهم میگفتی من کنارتم ولی تو منو نمیبینی
بهم میگفـتی دســـتام تــوی دسـتت هســت
بهم میگفتی دســـتات چـــرا اینقــدر ســـــرده
میگفتی با گرمای دستم سردی دست تو از بین میره
اون موقع خوب بـا این حرفات یادم میرفت که ازم دوری
فکر میکردم واقعا کنارمی ولی
الان که تو توی اون دنیایی و من روی زمین تنها
واقعا احساس میکنم که ازم دوری
واقعا احساس میکنم که تــنــهــام
چون دیگـه نیســـتی که بـا حرفـات آرومم کنــی

هیــچـــوقـت فـکـــر نــمیــکردم بــــه جــــرم عـــــاشـــقــی ایـــنــگــونــه مجــــازات شــــوم
دیــگر کســـی بـــه ســـراغـــم نــخـــواهد آمــــد قـــلـبم شـتـابان مـیــزتـد شــمــارش
معکوس برای انفجار در سینه ام و من تنهایی خود را در آغوش میکشم
تـــــنــــــــهـــــا مــــــــانــــــــده ام
زل زدم ، خــیـره شــدم ، پــلــک زدم ، مــحـو شــدم
یــــــــــک نــــــــــفــــــــــــر عشــــــــــــــــــق مــــــــــرا در دلـــــــــــش آغـــــــاز نــــــــــکـــرد

پسره به دختری که باهاش دوست بود میگه :
امروز وقت داری بیای خونمون؟
دختره : مامانم نمیذاره
پسره : بگو میخوام برم استخر...
دختره اومد خونه دوست پسرش
پسره : تو که اومدی استخر مثلا باید موهات خیس باشن، برو تو حموم و موهاتو خیس کن!
وقتی دختره میره حموم، پسره به دوستاش زنگ میزنه . . .
پسره و دوستاش یکی یکی میرن و. . .
این آخری که رفت حموم ، دیدن خیلی دیر کرد ، نه یک ساعت نه دو ساعت ، موند تو حموم...
رفتن تو حمومو یهو دیدن دختره و پسره رگ دستشونو باهم زدند و گوشه حموم افتادن و روی دیوار حموم نوشته :
:
نامردا خواهرم بود . . .

با اينكه دلم ميخواست با تمام وجود داد بزنم ، به خاطر تو ، ولي گفتم :
به خاطر هيچكس . . .
پرسيد به خاطر چي زنده اي ؟
با اينكه دلم فرياد ميزد به خاطر تو ، با يه بغض غمگين گفتم :
به خاطر هيچ چيز . . .
ازش پرسيدم : تو به خاطر كي زنده اي ؟
در حالي كه اشك تو چشماش جمع شده بود ، گفت :
به خاطر كسي كه به خاطر هيچكس زنده اس . . .


با اينكه دلم ميخواست با تمام وجود داد بزنم ، به خاطر تو ، ولي گفتم :
به خاطر هيچكس . . .
پرسيد به خاطر چي زنده اي ؟
با اينكه دلم فرياد ميزد به خاطر تو ، با يه بغض غمگين گفتم :
به خاطر هيچ چيز . . .
ازش پرسيدم : تو به خاطر كي زنده اي ؟
در حالي كه اشك تو چشماش جمع شده بود ، گفت :
به خاطر كسي كه به خاطر هيچكس زنده اس . . .

در ره عشق او عمریست که ویرانم
گرچه ویرانم ولی از این نیست که مینالم
ناله هایم از نامردی روزگارست
شکستن دلم تقصیر روزگار است ,میدانم
ان یارو دلبر من یاورم بود تا قیامت
دست روزگار ما را جدا کرد ,از این حیرانم نمیدانستم که یک روزی تنها شوم دیگر این تنهایی پابرجاست,گریانم گریه هایم انقدر تلخند که حتی دشمنم هم به حالم میگرید,وای بر حالم دلشکسته را بیش از این تدبیری نیست تدبیر من تقدیرم هست,چاره ندارم
دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام
نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام
پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام
از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار
کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام
جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار
آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام
دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس
من بی تو دست از این سرو سامان کشیده ام
تنها نه حسرتم غم هجران یار بود
از روزگار سفله دو چندان کشیده ام
بس در خیال هدیه فرستاده ام به تو
بی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده ام
دور از تو ماه من همه غم ها به یک طرف
وین یک طرف که منت دونان کشیده ام
ای تا سحر به علت دندان نخفته شب
با من بگوی قصه که دندان کشیده ام
جز صورت تو نیست بر ایوان منظرم
افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام
از سر کشی طبع بلند است شهریار
پای قناعتی که به دامان کشیده ام
| ϰ-†нêmê§ |